|
جامعه ای که افتخارشان به له کردن ِ افتخاری ها به صرف تفکر است / و دم از آزادی ِ تفکر میزنند و هر عملی فقط باب ِ میل خودشان آزاد است راه فقط یک طرفه تا قاضی باید داشته باشد از مردمی که از سلحشور آنقدر راه به تنفر رفته اند که کلمه ی سلحشور از اعتبار این نوشته هم کم میکند تا سینمایی که پر از ده های نمک زده از فاحشه های فکریست و پرز آدمهایی که با قیافه و بدن / بازیگر شده اند و موسیقی هایی که شده اند بلا ملا و میکرفن از بلندگو مهمتر است و معتمد آریا ها که گم شده اند ...... پرویز ها پرستو شده اند ... خسرو ها از شکیبایی مُردند خنده دار نیست / که به گریه های مایلی اگر می خندند و با خیابانی به بنبست می رسند و اصلا طرف را نمی شناسند و اما آغشته به نامه های آنجلینا از فکر دیگران / فکر میکنند قضاوت میکنند که دارد قضاوت میکند!! وقتی از داریوش هم فقط نعشگی فهمیده اند و از بهروز ضامن دار و استیلی یعنی تمام جواهرات ِ غارت شده شان!!!
بازار ِ مکاره ای با بی نهایت دزد که دست در جیب یکدیگر /به دزدیه رئیس و وزیر گله دارند و یادشان میرود نکته چیز دیگریست قصه صداقت ِ گم شده به هاله ی ابهامیست که از دروغ ِ هفتاد میلیون آدم ِ راست راست دروغگو بلند شده است یادشان رفته که وزیر و وکیلشان از مریخ نیامده اند وقتی اخراجی ها را کپی می کنند / که دزد به دزد یه جوری توجیه شده باشد وقتی پیجهایشان از دزدی مینالند و نوشته هایشان دزدیست!! باید هم کاخ نشینانشان از سه هزار تیریارد که نوشتنش راهم بلدنیستم انقدر راحت بگذرند که از شیث نه و چادرنشینانشان پای فرهنگ خودشان هم نه ایستاده باشند که بیست و سی دقیقه این سمت ِ پشت بام و روی موج های خارجی آنسمت پشت بام و اصلا وسط ِ پشت بام بازی نمی خورند پدرانشان از دیش میترسند و دخترانشان از ریش...هه وقتی که به شجاعت یک سرباز فرار کرده می توانند افتخار کنند چه انتظار به احترام به عقاید درصد زیادی از جامعه که تعدادی حالا مسلمان و یا تعدادی نا مسلمان!!! وقتی با یک عکس نیمه لخت چهارهزارتا فریند دارند و داد میکشند: عقده جنسی دارین که از سینه های کسی فقط سینه میبینید و در عین حال به عقده های فرورفته زیر شکم گیر کرده اند وقتی بی پرده دوست دختر دارند و دخترانشان به لقب داف مفتخر شده و نجیب زن میگیرن!!
آدمایی که از اکبر/ الله گرفته اند و از الله بی خبرند و همه ی کثافت کاری هایشان را گردن الله میندازند و اما تعفن را از چشمِ الله می بینند...... و آگاهیشان یعنی جای سلام بگویید... Dorood و فینگیلیش مینویسند یعنی چند هزار سال فرهنگ ِ حیا و نجابت ِ فراموش شده یعنی فرهادی (دمش گرم) گلدن گلاب گرفت و حتی نمیدانند گلدن گلاب چیست
بگذار آزادیشان زیر ِ مدار ِ شکم و وودکا و ویسکی / خلاصه شده باشد که عصمت و عفت و حیا و نجابت فقط یک شوخی ِ مسخره است که یا با چادر ِ زوری بوده یا با تن ِ برهنه / فروخته شده
ما از ارزش ِ فردی می نالیم / طرف حرف از سیگار ِ بعد از سکس میزند از ارزش اجتماعی میگوییم/ پیک روی نوشابه ی الکلی میریزد
اینها بی تفاوت به جزوه هایشان که نوشته اند / نگاه نکن که گفته ببین چه میگوید تیغ روی مخالفانشان می کشند و می گویند قضاوت نکنید و / همین الان دارند نویسنده ی این متن را قضاوت میکنند و چقدر قشنگ حرف میزنند چقدر راحت مخالفانشان را امل و متعصب و متحجر می خوانند و غربی میشوند که چرا شرقی شده بوده اند... و این وسط... ایرانی؟ هه دم از آزادی بیان میزنند و دموکراسی و ........... بیخیال! چپی ها بین ِ راستی ها اضافه و راستی ها بین چپی ها جا ندارند!!! وقتی میتوانند موتور سوار ِ انتظامی را / زیر دست و پا خورد کنند باتوم که دستشان بدهی که وا ویلا / درست همانجور که حالا وا ویلا
حالا هی دل به کوچه هایی بسوزان که اسم کوروش را سردرش ننوشته اند حالا هی داد بزن / آریایی ها قبل از اسلام پوشش داشته اند بت نمی پرستیدند و از این جور حرفها ایکاش میتوانستیم از سرزمین آریا / فقط خانه ی سوخته ی پدری را به ارث نبریم کمی صداقت و نجابت را کنار ِ کارهایمان میگذاشتیم و حیا... ای کاش از آزادی ِ بیان / احترام به عقاید دیگران را هم سر در می آوردیم فارغ از هر تابو شکنی های....... از چشم به میان ِ دوپا گریخته
وطن پرستان ِ با سرمایه های خارج رفته! مبارزان ِ بیرون ِ گود نشسته ! شجاعت میدانی یعنی چی؟ یعنی وسط ِ تهران زندگی کنی و از نماینده های مجلس با شام های انتخابیشان انتقاد کنی یا نه مهمتر وسط ِ مردم / بین اینهمه آدم ِ همیشه فهمیده یک نفهمیده ی کامل باشی...... مردم از هزار دولت خطرناک ترند......... آنهم فقط درمقابل مردم وگرنه توسری هایشان را از دیگری میخورند و زورشان به فرنود میرسد و سلحشور و استیلی و ................. (جمله ی اینجا را بعدا می نویسم)
*حمید طاهری (فلانی)
|